نوشتهشده به وسیلهی: rendaaneh در: نوامبر 12, 2008
عشق من
از من چه می خواهی دگر
من که لیلی وار مجنون توام
من که چون دیوانه مفتون توام
عشق من
از من چه می خواهی دگر
من که شیرین گونه بی تاب توام
من که عذرا وار مشتاق توام
عشق من
این باغ گل بی خار نیست
کوچه باغ عاشقی هموار نیست
من به پا نتوان , به سر خواهم دوید
سر به دار , اما به تو خواهم رسید
عشق من
با من بخوان این راز را
همنوازی کن تو با من ساز را
نغمه پردازی کند هر سیم تار
نغمه از هجر و غم و دیدار یار
ساز من با سوز این راز آشناست
سوز ساز از زخمهای عشق ماست
عشق من
هرچند مقصد مشکل است
تو مگو این راه ما بی منزل است
عشق من
هرچند دشوار است و بس
گفته اند تاریخ تکرار است و بس
تو مگو ای عشق من چون برق و باد
میرود این عشق هم روزی ز یاد
لیلا خراسانی فر
دسامبر 22, 2008 در 10:32 ق.ظ
خیلی زیباست
درود بر تو